مایندموتورنقطه نگاه ارگاسم / مصاحبه ای با کتی اکر - مایندموتور
تماسآرشیوخانهجستجو
نقطه نگاه ارگاسم / مصاحبه ای با کتی اکر

در تاریخ Monday 25 June 2007

برگردان: امین قضایی

 

کتی اکر :  خوب پس این مثل یک مصاحبه ی جدی است.

ار. یو . سیروس : بله . این یک مجله ی ادبی است. منتها خودمانی تر.  داشتمIn Memoriam to Identity    را می خواندم . این بخش  درباره ی زنی بود که توسط یک پروفسور ترغیب شد تا کسی را مسموم کند…

کتی اکر: دون کیشوت ؟

ار .یو. سیروس :  بله.

کتی اکر : یادم نمی آید . آنرا می نویسم که از خودم بیرون کنم. نمی نویسم که به خاطر بیاورم.

ار. یو . سیروس :  بسیار خوب . درباره این کتاب به اندازه کافی حرف زدیم . بگذار درباره “دختران وحشی” صحبت کنیم . اونه که یادت هست ؟

کتی اکر: ( خنده) دانشجویانی که به کلاس درس من می آیند  خیلی نزدیک به همه دختران شری هستند که  به لذات ، بدنها و سکس شان علاقه مندند.  من درباره اینکه چگونه لذت ببریم و درباره بدن زنانه از آنها چیزهای زیادی یاد گرفتم . یکی از دانشجویان من  لبه فرج اش را سوراخ کرده بود و به من گفت وقتی شما موتور سواری کنید مهره ی کوچک حلقه مثل ویبراتور عمل می کند . قضیه ی او مرا ترغیب کرد که این کار را بکنم. در هر دو طرف. خیلی لذتبخش بود.

من در مقایسه با دانشجویانم  واقعا خیلی موقر هستم .  من از نسلی می آیم که به بندهای PC رسیده و دگرجنسگراها را گیج ساخته است. هیچ کس تا به حال به من نگفته که شما می توانید با بند رکاب ارگاسم داشته باشید.

سیروس : این یکی از چیزهایی جالبی است که من در نوشته های تو پیدا کردم .  به نظر می آید از نقطه ی ارگاسم می نویسی. اما انرا به بیرون بسط می دهی . این نوعی دیالوگ درونی است که  در حین بیشترین  تحریک  شما می توانید داشته باید. چطوری این کار را می کنی ؟

کتی اکر: خوب ، به نظر من نوشتار اساسا درباره ریتم و زمان است. مانند جاز . شما ملودی اصلی تان را دارید  و بعد شما فقط کمی از آن منحرف می شوید. و این انحراف ها به زمان بندی مربوط می شوند و همین طوربه سکس.

برای من نوشتن به آزادی من مربوط است. وقتی  بچه بودم  والدین ام برای من مثل یک هیولا بودند، و جهان از آنها امتداد می یافت.  آنها مخوف و سهمگین بودند. و من دختر کوچک خوبی بودم که توان و جرات مخالفت با آنها را نداشتم .  انها به من می گفتند که چه کار کنم و چطوری باشم .  بنابراین تنها زمانی که می توانستم آزادی یا مسرتی داشته باشم  وقتی بود که در اتاقم تنها بودم .  نوشتن کاری است که وقتی تنها باشم انجام می دهم جایی که هیچ کس نیست  مرا تماشا کند یا بگوید که چه کار کنم.  هرکاری می خواستم می توانستم بکنم.  پس نوشتن واقعا با بدن من مرتبط است . هر دو یک چیزاند.  این تنها چیزی بود که من داشتم.

 

Rolfing   کردن ِ “من”

 

کتی اکر: همیشه پیش Rolfer   (درمانگر) می رفتم. نمی دانم چرا این کار را می کردم. “اگر  در آسیب های روانی دوران کودکی خود دقیق شوید می توانید از شر آنها خلاص شویدسآس”. لعنت به دوران کودکی. مردم همیشه می گویند که تو به خاطر دوران کودکی ات این کارها را می کنی. متاسفم .  تنها چیزی که مرا راحت می کند این ایده است که شما فقط مسافرت می کنید و مسافرت کردن فقط مثل یک ارگاسم بی پایان است. شما فقط می روید و می روید و می روید.

سیروس  : در این وضعیت  هویت فردی ات را از دست می دهی. و بنابراین کودکی ات را . اما Rolfer  سعی می کند هویت خاصی را به تو بقبولاند.

 

کتی آکر: بله ، او به من می گوید “شخصیت های تو اینها هستند” و من می گویم : “شخصیت  من ؟ من فقط یک شخصیت دارم و اینکه مطمئن نیستم که هستم . من کی هستم؟” او می گوید : “تو می دانی چه می خواهی” و من می گویم :”نمی دانم چه می خواهم”

 

سیروس : اگر او موفق شود “من” خاصی را به تو تحمیل کند ، این دیگر مرگ ِ کتی اکر ِ نویسنده است.

 

کتی اکر: بله . مطمئنا. فکر نمی کنم موفق شود . هیچ شانسی ندارد. سعی می کنم او را طرد کنم. او نمی تواند از من  یک” من خاص” بسازد. اینرا به او گفتم : “تو یک اصل لذت  در نظر می گیری—لذت من” . از این حرف خوشش نیامد.

 

سیروس : من همیشه واژه درمانگر “therapist” را  از بین حرف e  و  r  تقسیم می کنم (the +rapist  : یعنی تجاوزگر – مترجم )

 

 

کتی اکر  : بله . تجاوزگر.  چون آنها همه شگفتی های کودکی تان را ازت می گیرند وبه آسیب روانی تقلیل می دهند. او برای من سخنرانی طولانی می کند که چگونه روشنفکر نیست و می خواهد مثل یک حیوان باشد. آیا می توانی یک سخنرانی طولانی را درباره حیوان شدن تصور کنی؟ چه رفیق مزخرفی .

 

سیروس : وقتی تو کالج بودم همه معلم های شعر ، رابرت بلای Robert Bly  را می پرستیدند.  پس همیشه ذهنم  از این گه پر بود.

 

کتی اکر : درباره ی سوراخ کردن هایم بهش گفتم . گفت : “اوه تو یک زن دیوانه هستی”.ازش خواستم آیا می خواهد سوراخ کننده های منافذم را ببیند.  نخواست.

 

 

سیروس : به خاطر این سوراخ کردن وهمه این کارها ، آیا اصطلاح “وحشی مدرن” را می پسندی؟

 

کتی اکر : فکر کنم در آن زمان  آذین یک نوع فرفری و پیچ خورده  بود. واقعا به سوراخ کردن بدن فکر نمی کردم تا اینکه فهمیدم نصف ِ دانش آموزان دخترم این چیزها را دارند. سپس درباره اش فکر کردم .

 

 

سیروس : تو منطقه Bay  به نظر همه این کاره اند.

 

کتی اکر: خوب پس می دانی چرا ارضا با این سوراخ کننده ها  مثل جهنم است.

 

سیروس  : اما تو نمی خواهی تغییرات همیشگی در بدنت ایجاد کنی تا به ارضا برسی. آنجا برای همین این کار را می کنند.

 

 

کتی اکر: ما فقط درباره بالا رفتن لذت جنسی صحبت نمی کنیم ، یعنی فکر می کردم آنها فقط مثل  اسباب بازی سکسی  sex toy  خیلی قشنگ اند. نمی دانستم آنها لذت جنسی  ام را تا نهایت  بالا خواهند برد.  اول از همه ، در حین سوراخ کردن به من گفتند : “این طور نفس بکش ،   زمین بنشین و خیلی عمیق نفس بکش.  اگر درست این کار را بکنی kundalini   ( نوعی انرژی جسمانی) خواهد آمد. انرژی درست تا نوک مغزت خواهد رفت”. همین طور هم شد.

سپس به بار رفتم و شروع کردم . هنوز نمی دانم برای دیگران چه نتیجه ای دارد اما آنچه که با بدن من کرد  کاملا یک نوع   chakra     ی سکسی بود.(چاکرا نوعی چرخ یا حلقه استعاری بدن که انرژی زندگی را ساطع می کند )

 

سیروس : آیا بخشی از اوج لذت جنسی با آگاهی از تغییرات همیشگی بدن حاصل می شود؟

 

کتی اکر : بله این بخشی از آن است با این تفاوت که من واقعا اینرا نمی دانستم . من هنوز دارم یاد می گیرم. همیشه در اینجا چیزی وجود دارد و می توانم احساسش بکنم. این مثل یک تجربه کاملا جدید از زن بودن است.

دوستی به من گفت که بندهای تمیز و هوشمندی وجود دارند که با آن منافذ  هر دو ماه به شما لذت جنسی میدهند. این  یادگیری درباره بدن است. نمی دانستم که بدنم می تواند این کار را بکند. این بیشتر مثل یک رویا است. نمی دانستم که بدن چنین کارخانه ی خیالی است

اساسا ما جوری تربیت شده ایم که نمی خواهیم بدانیم  بدنی  هم داریم. و این طور نیست که این سوراخ کننده ها در عمق باشند –درست در روی سطح بدن اند. اگر چنین چیز کوچکی می تواند چنین کار بزرگی انجام دهد ، کی می داند که ما تجربه های دیگری می توانیم داشته باشیم .

 

نوشتار :

 

سیروس : اوه نباید درباره نوشتن صحبت کنیم؟

 

کتی اکر  : بله . این یک مجله ی ادبی است.

 

سیروس : بله . نوشتن . ( مکث طولانی). بخشی از رمان اخیر شما با عنوان “مادرمن : دیوشناسی” بر برخی از نوشته های باتای مبتنی بود. چرا  باتای را برگزیدی.

 

کتی اکر : باتای جالب است.

 

سیروس : با او نمی توانم کنار بیایم . برای مجله Wired یک قطعه ی ادبی با عنوان “راهنمای کاربران برای روشنفکران فرانسوی” نوشتم که در مجموع همه ی آنها را دور می انداخت.

 

کتی اکر: اوه. بدجنس. اینقدر  کودنی؟!.  آنها خیلی جالب توجه اند.

 

سیروس : پس درباره ی باتای به من بگو

 

کتی اکر:  باتای با سوررئالیست ها مرتبط می شود. اساسا این ایده را دارد که دموکراسی موثر نیست. کمونیسم موثر نیست. هیچکدام  این مدلها کارگر نیستند. ما باید مدلهای جدیدی پیدا کنیم – مدلی که جامعه باید آنطور باشد.

 

ما نمی دانیم که انسانها چی دوست دارند.  و اقتصاد هم زیربنا نیست. این درست نیست که انسانها هرچیزی را به دلایل اقتصادی انجام می دهند. به خیال و رویا نگاه کن . به سکس نگاه کن. ما هیچ راهی  نداریم که این چیزها با استفاده از زبانی که در اختیار داریم توصیف کنیم. بنابراین گروهی که از باتای متاثراند سعی می کنند. تا معمای وجود انسان و انچه که جامعه باید باشد را حل کنند.

انسان مجبوراند در جامعه زندگی کنند ، به صورت فردی نمی توانند دوام بیاورند. این یک وضعیت قابل دوام نیست. می دانی که همه از درد و آسیب ها سخن می گویند از اینکه جامعه درست کار نمی کند ، از اینکه ما نباید  نژادپرست یا جنسگرا باشیم . اما هرگز به صورت ایجابی حرف نمی زنیم.  مثل اینکه از چه چیز لذت می بریم و چه چیزی  موجودیت کاملا عظیم ما خواهد بود. باتای و پیروانش  برای مردم دنبال مدلهایی هستندکه موجودیت های کاملا بزرگی را برای انها به ارمغان آورد.

 

سیروس : آنها این مدلها را از کجا آوردند ؟

 

کتی اکر : خوب ، به مدلهای قبیله ای نگاه کردند که با موضوعات جنسی ، قربانی کردن و مالکیت سر وکار دارند. لذات مبتنی بر انباشت اقتصادی و جهان روزمره نیستند بلکه بر بخشش  و رها کردن آنها مبتنی هستند—چیزی که “من” خاصی را کنترل نمی کند یا در اسارت نگاه نمی دارد. باتای فرویدی نبود. او بیشتر به مدل قبیله ای علاقه داشت که همه چیز در سطح است و شما با امور جنسی همان طوری رفتار می کنید که با امور اقتصاد و اجتماعی. او آدم جالبی بود ، یک کتابدار. دشمن اصلی باتای ژان پل سارتر بود. باتای روشنفکر طبقه مرفه نبود  و به خاطر این قضیه فشار زیادی را متحمل شد. سارتر مقاله ی واقعا وحشتناکی درباره باتای نوشت و از به رسمیت شناختن کار او جلوگیری کرد.

سیروس : وقتی شما می نشینید تا چیزی بنویسید ،  آیا ذهتان را خالی می کنید تا ببینید چه به ذهنتان می آید؟

 

کتی اکر : اخیرا بر روی یک داستان کار می کنم که تا کنون به این شکل کار نکرده بودم . اما من با نگرانی درباره خود-سانسوری شروع می کنم.و اینکه من شاید برخی محدودیت های آشغال را درونی کرده باشم. شاید من آنچیزی را دارم می نویسم که مردم انتظار دارند.اینکه از جایگاهی می نویسم که ملاحظات اقتصادی بر آن حاکم است. برای غلبه بر اینها ، شروع کردم به کار با  رویاهایم چرا که وقتی از رویاهایم به عنوان ماده ی خامی ادبی استفاده می کنم آنرا سانسور نمی کنم. سعی کردم زبانی بیابم که به آسانی با انتظارات تلفیق نشود. دنبال چیزی بودم که می توان انرا زبان بدن دانست.  کاری که کردم چسباندن یک ویبراتور به مهبل و شروع به نوشتن کردن بود.  نوشتن از نقطه نگاه ارگاسم ، از دست دادن کنترل زبان  و مشاهده ی برای دیدن اینکه چه پیش می آید.

 

….