تماسآرشیوخانهجستجو

بایگانی

بایگانی برای June, 2018

پل‌های میانِ شاهرودی و براهنی / آوات پوری

  «در کدامین شبِ کهکشان ستاره‌ای خاهد گفت که من جاده‌ی او نباشم؟»     یک) رضا براهنی سه کتاب شعر اساسی دارد و در هر سه تای آنها هم در شعر فارسی به انقلابی عظیم دست زده است. اولی ظل‌الله که انقلابی رئالیستی‌ست علیه شعر سیاسیِ سمبولیسیتی چند هزار ساله‎‌ی ایران، دومی شعر بلند […]

پاتوق / آوات پوری

چای‌خانه‌ها هر کدام عرف و هنجار خاص خودشان را دارند. اگرچه همه‌شان برای نمردن از گرسنگی و محتاج دستِ این و آن نشدن ساخته شده‌اند، اما خوب هر کدام‌شان به ضرورت مساحت خُردی از شهر را اشغال می‌کنند، یعنی که بخاهند یا نه مجبورند عرف‌ها و هنجار‌های محله‌ای که درش هستند را رعایت کنند. اگر […]

چاله‌های تودرتو / آوات پوری

(این داستان تقدیم است به سونی که میلادش پژواکِ جیغ‌ترینِ رنگ‌هاست از توی کم‌سوترینِ پرتوها)   رنگ‌ها را تنها توی تاریکی می‌توان دید، چپیدن توی اعماق شب و زل زدن به نقطه‌ای که تاریکی‌اش متمایزترست از تاریکی‌های دور و اطرافش. بعد از توی آن حفرکردنِ چاهی که بشود از تهش به خودت زل بزنی، اوه! […]

سربازهای الکل‌خار / آوات پوری

ما سه نفر بودیم توی یک بار قدیمی با صندلی‌های کهنه و میزهای خسته و پیک‌های استوانه‌ایِ معمولی و ماست‌وخیارهای بی‌نمک و بی هیچ نمکی روی میز و الکلی‌های مهیجی که به هیچ وجه سردی و بی تفاوتی ما را نسبت به چیزهایی که می‌خوردیم و چیزهایی که می‌دیدیم و چیزهایی که برای هم تعریف […]